داستان عابد و شیطان
در ميان بني اسرائيل عابدي بود. وي را گفتند : فلان جا درختي است و قومي آن را مي پرستند !!!
ادامه نوشته
عابد خشمگين شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
ابليس به صورت پيري ظاهر الصلاح، بر مسير او مجسم شد، و گفت : اي عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت : نه، بريدن درخت اولويت دارد...

+ نوشته شده در ساعت توسط علي گودرزي
|
**زندگی یعنی جستجوی دائم**